
سرودهای تنهایی پويا و مریم و الهام
<< عروسک ذغال فروش>>
آهای آهای باشین به هوش آی بچه های بازیگوش
امشب میخواد مهمون بیاد عروسک ذغال فروش
میخواد بیاد پیشِ شما شیطونِ زشتِ ناقلا
باز دوباره سیاه کنه پا بذاره روی دلا
فرقی براش نمی کنه عروسکِ قصهْ ما
نمیشنوه نمی بینه خنده و گریه های ما
عروسکای کاغذی که از کتابا اومدن
سیاهکاری کارشونِ با بوق و کرنا اومدن
آی بچه ها آی بچه ها صورتا رو آب بزنین
رو بکنین به آینه سری به مهتاب بزنین
باشه همش به یادمون نیگا کنیم به آسمون
خدا رو فریاد بزنیم شیطون نیاد تو کارمون
بی تو رسیده فصل این حسرتِ دوباره
تن پوش هر ستاره س این بغض پاره پاره
صدایِ گریه ی من پیچیده تویِ ناودون
همساز هق هق من آوازِ خیس بارون
تو آتیش نگاهم چشات شده بهانه
رو تَن واژه ریخته خاکسترِ ترانه
یادت همیشه هر جا مجاور نفسهام
تو ذهن شبِ وحشی جون میداده به دستهام
حالا واسه عاشقی ثانیه ها دقیقن
برای با تو بودن با روز و شب رفیقن
با تو میشه طلوع کرد تو غربتِ نگفتن
با تو میشه شروع کرد تویِ غزل شکفتن
|
اینروزا حتی آسمون آبیشَم از ما میگیره
خورشید خانومم که دیگه جون میده تو شب میمیره
پنهون میشه بغض صِدام پشت نقابِ خنده هام فقط خیال تو میشه سنگِ صبور گریه هام
حالا دیگه ثانیه هام شده پر از غصه و درد فانوس عشقم که شکست تو این شبای هرزه گرد
نفس تو بیراهه یِ غم نداره یه راهِ عبور بازم که دلتنگِ تو ام یه جایِ گم یه جایِ دور
نگاه به خوابِ آینه شده همش پناهِ من عکس تو میشه همدمِ گریه و اشک و آهِ من...
|
