تبليغاتX
2همسفر عاشق و تنها در سرزميني دور افتاده

2همسفر عاشق و تنها در سرزميني دور افتاده

سرودهای تنهایی پويا و مریم و الهام

برخی خانوما و اقایان این جوری هستن

برخي خانم ها مثل چي هستند ؟

خانم ها مثل شبكه اينترنت هستند
از هر موضوعي يك فايل اطلاعاتي دارند

خانم ها مثل راديو هستند
هر چي مي خواهند مي گويند ولي هر چه بگويي نمي شنوند
خانم هامثل چسب دوقلو هستند
اگر دستشان با گوشي تلفن مخلوط شد, ديگر بايد سيم را بريد

خانم ها مثل موتور گازي هستند
پر سر و صدا , كم سرعت , كم طاقت

خانم ها مثل رعد و برق هستند
اول برق چشمهاشون مي رسه , بعد رعد صداشون

خانم ها مثل ليمو شيرين هستند
اول شيرين و بعد تلخ مي شوند

خانم ها مثل موبايل هستند
هر وقت كاري مهم پيش مي آيد در دسترس نيستند

خانم ها مثل گچ هستند
اگر چند دقيقه مدارا كنيد آنچنان سخت مي شوند كه هيچ شكلي نمي گيرند

خانم ها مثل كنتو ر برق هستند
هر از چند سالي يكبار سن آنها صفر مي شود

خانم مثل فلزياب هستند
هرگاه از نزديكي طلافروشي رد مي شوند عكس العمل نشان مي دهند

خانم ها خيلي زرنگ هستند
آنقدر جنگيدند تا جايزه صلح را گرفتند
 


مرد ها مثل چي هستند ؟


:
مردها مثل « مخلوط كن » هستند. در هر خانه يكي از آنها هست ولي نميدانيد به چه درد ميخورد
:
مردها مثل « آگهي بازرگاني » هستند. حتي يك كلمه از چيزهائي را كه ميگويند نميتوان باور كرد
:
مردها مثل « كامپيوتر » هستند. كاربري شان سخت است و هرگز حافظه اي قوي ندارند
:
مردها مثل « سيمان » هستند. وقتي جائي پهنشان ميكني بايد با كلنگ آنها را از جا بكني
:
مردها مثل « طالع بيني مجلات » هستند. هميشه به شما ميگويند كه چه بكنيد و معمولاً اشتباه مي گويند
:
مردها مثل « جاي پارك » هستند خوب هايشان قبلا" اشغال شده و آنهائي كه باقي مانده اند يا كوچك هستند يا جلوي درب منزل مردم
:
مردها مثل « پاپ كورن » ( ذرت بو داده ) هستند. بامزه هستند ولي جاي غذا را نمي گيرند
:
مردها مثل « باران بهاري » هستند. هيچوقت نميدانيد كي مي آيند ، چقدر ادامه دارد و كي قطع ميشود
:
مردها مثل « پيكان دست دوم » هستند. ارزان هستند و غير قابل اطمينان
:
مردها مثل « موز » هستند. هرچه پيرتر ميشوند وارفته تر ميشوند
:
مردها مثل « نوزاد » هستند. در اولين نگاه شيرين و با مزه هستند اما خيلي زود از تميز كردن و مراقبت از آنها خسته مي شويد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 22:51  توسط ناشناس  | 

دو نگاه

      دو نگاهي،

 

كه كردمت همه عمر 

 

  نرود ، تا قيامت از يادم    

 

 نگه اولين كه دل بردي

        

  نگه آخرين كه جان دادم

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 21:58  توسط ناشناس  | 

برایم نه یاری مانده باور کن

    برایم در جهان دیگر نه یاری مانده باور کن       نه خاکی یا زمینی یا دیاری مانده باور کن

  زمین دیگری جویم که  رخت آنجا  بیاندازم         که اینجایم نه امیدی و کاری مانده باور کن

 برای  جان  بیمارم  سفر  را هست  بهبودی          اگر  چه آرزو دارم وصال مرگ و نابودی

 

                 که تا این روز و شبهایم به پوچی بگذرد هر دم

               از این بودن،از این هستی چه حاصل بردم و سودی

 

    بسی بگذشته است و چهر خندانی نمی بینم     گلی از جور پاییزی  به  بستانی  نمی بینم

  میان  روز و شبهایم  دگر   فرقی   نمی باشد    پس  ایامی  گذشت  و جز پریشانی  نمی بینم

 به هرخاکی وسنگی سرزنم جزخون نمی بینم     به هر جا میروم جز چهره ی محزون نمی بینم

                                              

                               دگرگون  گشته  رنگ  نیلگون  آسمان  شهر

                            به دین بحر دگرگون،رنگ،من جز خون نمی بینم

 

 همه  ویرانه  می بینم   دیار  با  صفایم  را       نه دودی خیزد از روزن نه کس فهمد صدایم را

 به هرسو دیده می دوزم تماشا می کنم هرجا      سرشک از دیده می ریزد ز بسیاری غم مارا

 به دل با خویشتن گویم چه می شدمی توانستم     کنون  تشخیص  می دادم  سرای آشنایم را

                               

                               هزاران  تل  ز خاکستر گرفته  شهر محبوبم 

                             به سان  حلقه ی  گیسو  که  گیرد  روی  زیبا را

 

   کنون چیزی به جا نبود، به جزکوهی و صحرایی

                                         سکوتی مانده و دشتی و خورشیدی و گرمایی

 بیابان  خالی  از  مردم  نه  از  جنبنده  آثاری                       

                                        شده ویرانه سر تا سر دیار خوب زیبایی

 نشانی  نیست  از  آنها  به  جز  وهمی  و پنداری

                                       همه رنگ و ریا ماند و فسون و چرخ عیاری

 

                           همه  نابوده  گردیده، از آن چیزی به جا نبود

                   به  دل  زخمی  گران  باشد ، اگر هم  مانده  آثاری
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 21:51  توسط ناشناس  | 

مرنج و گریه نکن

مرنج و گریه نکن که وقت ما تنگ است 

        

           برای کوچ کبوتر،سکوت،آهنگ است   

                     هر آنچه را تو شنیدی بگو که نشنیدی

 

صفای مردم این جا ، تمام نیرنگ است    

        

            نگو ز عشق و علاقه ، کسی نمی فهمد

                      درون قلب ها ، طبق طبق سنگ است

                             چرا سخن ز حقیقت برایشان گویی؟

 

 نگو،نگو که برای زمینیان ننگ است 

      

             سوار اسب خیالی نشو در این وادی

                        که پای اسب خیالی در این زمین لنگ است

                              نشو مسبب خیر از برای آدمیان

 

 که دشمن تو شوند و مرامشان جنگ است

     

            درون سینه و دل جای کین و دلتنگی است

                       و رنگ و بوی تنفر ، چقدر پر رنگ است

                                تو نیز ناله نکن از دست این مردم

                

                      مرنج و گریه نکن که وقت ما تنگ است

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 21:50  توسط ناشناس  | 

شهر عشق

شهر عشق

 

به شهره عشق نميرم بي تو هرگز

 

غروبه بي كسي ها مونسم شد

 

ببين بي تو چه بي رنگ بي تو هرگز

 

نياي روزي كه رو لب باشه آهي

 

نه عشق باشه نه از من يك نگاهي

 

نيايي  روزي ببيني از غم تو

 

نمونده بر سرم موي سياهي

 

ميدونم كه تو عاشقتر استي

 

به روي من چرا درها رو بستي

 

نميگيري سراغي از دل من

 

چرا كوه اميدم را شكستي

 

نه يك لبخند نه حرفي تاره دارم

 

تو رفتي جز خدا چيزي ندارم

 

نيايد روزي ببينم بي قرارم

 

به راهي پر از غم عزم ديارم

 

دل ديوونه

 

چند روزه دله ديوونش ميگيره همش بهونه

 

آتيشم ميزنه هر شب جاي خاليش تو خونه

 

دل من هواتو داره ديگه طاقت نمياره اين

 

اين دل هميشه گريون مثله ابراي بهاره

 

كي تو رو دوستت داره قد يه دنيا

كي ميخوادبا تو باشه حتي تو رويا

 

دنباله جاي پاهاته روي شن هاي عاشق و خيس دريا

 

نگو كه رفتن تو سهم منه

 

دل من طاقت نداره ميشكنه

 

نگو كه بايد جداشيم نگو كه از هم رها شيم

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 12:25  توسط ناشناس  | 

اشک من

اشك من

 

اشك من پيرهنتو تر كرده

همه جا عطر تو پيچيده ولي

دل ديگه غربت رو باوركرده

مثل اون پرنده ي شكست بال

 

دل من بعد تو بي لونه شده

 

با تو بيقراره و بي تو بيقراره

 

دل من راست راستي ديوونه شده

 

امشب هم ميونه اين خاطره هاي سردم

 

ميروم دنباله اون حادثه اي ميگردم

 

كه نفهميدم و كي كجا تورو از من گرفت

 

دست تو جدا شدو نگاهتو گم كردم

 

چرا بايد وقتي خونه ي دلت متروكه

 

واسه در زدن بازم دنبال يه بهونه گشت

 

وقتي راه نداره چشمام به حريم قلب تو

 

چه جوري ميشه پيه فرصت دوباره گشت

 

اشك من پيرهنتو تر كرده

همه جا عطر تو پيچيده ولي

دل ديگه غربت رو باوركرده

امشب هم ميونه اين خاطره هاي سردم

 

ميروم دنباله اون حادثه اي ميگردم

 

كه نفهميدم و كي كجا تورو از من گرفت

 

دست تو جدا شدو نگاهتو گم كردم

 

چرا بايد وقتي خونه ي دلت متروكه

 

واسه در زدن بازم دنبال يه بهونه گشت

 

وقتي راه نداره چشمام به حريم قلب تو

چه جوري ميشه پيه فرصت دوباره گشت

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 11:50  توسط ناشناس  | 

اون روزی که تو رو دیدم

اون روزی که تو رودیدم

 

واسه تو ستاره چیدم

تو به چشمای قشنگت

من هزار بهاره دیدم

تو همونی که دل من واسه تو همش بهاره

تو شبهای ارزوهام پر از نقش ستاره

میدونم اسیر میمونی تو به چنگال زمونه

پر گشایی تا که شاید برسی به اشیونه

هر کجا قدم میزارم یه نشونه از تو بینم

سر هر نشونهای من یک گل تازه میچینم

وقتی میشی نیاز من اگه نباشی پیش من

اشکای چشمامو ببین که میریزه به پای تو

بازم که بیقرارمو دلواپس نگاه تو

تموم هستی منی بمون همیشه پیش من

اگه شدم عاشق تو نزار که بی تاب بمونم

لالئی شبام تویی نزار که بی خواب بمونم

دارم برات شعر میخونم شاید به یادم بمونی

فقط یه چیز ازت میخوام همیشه عاشق بمونی

دوستت دارم خیلی کمه ولی جز این چیزی نبود

واژه ها رو ولش کنیم عشقو از چشام بخون

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 8:30  توسط ناشناس  | 

عنوان نمیخواد

مسافر من

 

مسافر خسته ي من بار سفر رو بسته بود

تو خلوت آيينه ها به انتظار نشسته بود

ميخواست كه از اينجا بره اما نميدونست كجا

دلش پر از گلايه بود اما نميدونست چرا

دفتر خاطراتشو تو تاخچه جا گذاشت و رفت

عكساي يادگاري شو براي ما گذاشت و رفت

دل كه به جاده ميسپرد كسي اونو نگاه نكرد

نگاه عاشقونه اي براي اون دعا نكرد

حالا ديگه تو غربت ستاره سر نميزنه

تو لحظه هاي بي كسي پرنده پر نميزنه

با كوله بار خستگي تو جاده هاي خاطره

مسافر خسته ي من يه عمره كه مسافره ، يه عمره كه مسافر

مسافر خسته ي من بار سفر رو بسته بود

تو خلوت آيينه ها به انتظار نشسته بود

ميخواست كه از اينجا بره اما نميدونست كجا

دلش پر از گلايه بود اما نميدونست چرا، ولي نميدونست چرا

 

كوير نشه دلاي ما

 

 

كوير نشه دلاي ما مثل بارون بشيم بباريم

دستاي احساسمونو تو دستاي عشق بزاريم

صداي شب داره تو كوچه پرسه ميزنه

آفتاب بايد طلوع كنه خورشيد بايد صوت بزنه

بايد كه آسمونمون هميشه آبي بمونه

رو تن سبز لحظه ها خاطر هامون بمونه

اگه هنوز فاصله ها خط سياه بين ماست

بايد گل عاطفه شه دست سفيد دل ما

 كوير نشه دلاي ما مثل بارون بشيم بباريم

دستاي احساسمونو تو دستاي عشق بزاريم

صداي شب داره تو كوچه پرسه ميزنه

آفتاب بايد طلوع كنه خورشيد بايد صوت بزنه

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 8:20  توسط ناشناس  | 

 

گريه ات به حالم كوه و در و دشت از اين جدايي   مي نالد  ازغم   اين دل دما دم فردا كجايي   سفر بخير ،سغر بخير مسافر من گريه نكن ،گريه نكن به خاطر من...

 

باران

 

باران مي بارد امشب

دلم غم دارد امشب

آرام جان خسته ره مي سپارد امشب

در نگاهت مانده چشمم شايد از فكر سفر برگردي امشب

از تو دارم يادگاري سردي اين بوسه را پيوسته بر در

قطره ،قطره  اشك چشمم مي چكد با نم نم باران به دامن

بسته اي بار سفر را با تو اي عاشق ترين بد كرده ام من

رنگ چشمت، رنگ دريا سينه ي من دشت غمها

يادم  آيد زير باران با تو بودم با تو تنها

زير باران باتو بودم زير باران با تو تنها

باران مي بارد امشب

دلم غم دارد امشب

آرام جان خسته ره مي سپارد امشب

اين كلام آخرينت برده ميل زندگي را سر من

گفته اي شايد بيايي ازسفر اما نميشه باور من

رفتنت را كرده باور التماسم را ببين در اين نگاهم

زير باران گريه كردم  بلكه باران شويد از جانم گناهم   

اين كلام آخرينت برده ميل زندگي را سر من

گفته اي شايد بيايي از سفر  اما نميشه باور من

كي رود از خاطر من آخرين بوسه شبي در زير باران

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 8:18  توسط ناشناس  | 

باورم نميشه

 

باورم نميشه دستات توي ديست من نباشن

تو در و ديوار خونه گرد تنهايي بپاشه

 

تو هموني كه ميگفتي تو دنيا هيچكي مثل من پيدا نميشه

تو هموني كه ميگفتي   قلبم مال تو باشه واسه هميشه

 

باورم نميشه چشمات بره مال ديگرون شه

با غريبه اشنا شه با غريبه مهربون شه

 

تو هموني كه ميگفتي تو دنيا هيچكي مثل من پيدا نميشه

تو هموني كه ميگفتي   قلبم مال تو باشه واسه هميشه

 

تو هموني كه ميگفتي تو دنيا هيچكي مثل من پيدا نميشه

تو هموني كه ميگفتي   قلبم مال تو باشه واسه هميشه

 

مال تو باشه واسه هميشه...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 8:13  توسط ناشناس  | 

قناري

من گرفتار سنگيني سکوتي هستم که گويا قبل از هر فريادي لازم است

سرما زده و سوز ه و پاييز فراري

در حسرت روزهاي بهاري بق کرده قناري

اجاق خونه مي سوزه و سرده ببين سرما چه کرده !

اي واي از اون روزي که گردونه به کام ما نگرده

يخ بسته گل گلدون ها انگار

طوفان طبيعت رو ببين کرده چه بيداد

برگي ديگه نيست روي درختها سرماست فقط ميون حرفا

هر چي که بوده توي طبيعت قايم کرده يکي ميون برفا

در حسرت روزهاي بهاري بق کرده قناري

در حسرت روزهاي بهاري بق کرده قناري

در حسرت روزهاي بهاري بق کرده قناري

در حسرت روزهاي بهاري بق کرده قناري



من تمام هستيم را در نبرد با سرنوشت در تهاجم با زمان آتش زدم کشتم من بهار عشق را ديدم ولي باور نکردم يک کلام در جزوهايم هيچ ننوشتم من زمقصد ها پي مقصودهاي پوچ افتادم . تا تمام خوبها رفتند و خوبي ماند در يادم من به عشق منتظر بودن همه صبر و قرارم رفت ، بهارم رفت . عشقم مرد . يادم رفت

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم خرداد 1385ساعت 14:39  توسط ناشناس  | 

قناري

من گرفتار سنگيني سکوتي هستم که گويا قبل از هر فريادي لازم است

سرما زده و سوز ه و پاييز فراري

در حسرت روزهاي بهاري بق کرده قناري

اجاق خونه مي سوزه و سرده ببين سرما چه کرده !

اي واي از اون روزي که گردونه به کام ما نگرده

يخ بسته گل گلدون ها انگار

طوفان طبيعت رو ببين کرده چه بيداد

برگي ديگه نيست روي درختها سرماست فقط ميون حرفا

هر چي که بوده توي طبيعت قايم کرده يکي ميون برفا

در حسرت روزهاي بهاري بق کرده قناري

در حسرت روزهاي بهاري بق کرده قناري

در حسرت روزهاي بهاري بق کرده قناري

در حسرت روزهاي بهاري بق کرده قناري



من تمام هستيم را در نبرد با سرنوشت در تهاجم با زمان آتش زدم کشتم من بهار عشق را ديدم ولي باور نکردم يک کلام در جزوهايم هيچ ننوشتم من زمقصد ها پي مقصودهاي پوچ افتادم . تا تمام خوبها رفتند و خوبي ماند در يادم من به عشق منتظر بودن همه صبر و قرارم رفت ، بهارم رفت . عشقم مرد . يادم رفت

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم خرداد 1385ساعت 14:39  توسط ناشناس  | 

50 تا جوك باحال و دسته اول (به شما بر نخوره )

 

1- سريعترين موشک جهان به دست توانمند متخصصان ايرانی طراحی وساخته شده اين موشک با تمام سرعت تو کونت

 

2- بسيجيه ميخواسته به دختره متلک بگهميگه: خوشگله نمازت رو خوندی؟!

 

3- ملت قزوين بشتابيدبه صرف صبحانه، کون، نهار

4- از دست من تا دماغم راهی بجز انگشت نيست    دلخوش به دستمالم نکن هيچی مث انگشت نيست

 

5- گه گفتي فرق كون من با كون تو چيه ؟؟؟؟كون من سه حرف داره ولي كون تو حرف نداره

-

6- قانون 3  ارشميدس :اگه زيره آب گوزيدی ولی  حباب بالا نيامدبدون  که ريدی

7- احمدی نژاد: من ورزشکار نيستم... ولی شبها با شلوار ورزشی ميخوابم!!

 

8_ ترکه  با لرا دعواشون ميشه دوستای  لره ميگن بزن تو تخماشبزن تو تخماش لرم  بلد نبوده مزنه تو چشمای طرف ترکم داد ميزنه آی تخمم آی تخمم

9-يه بار يه ترکه ميره بقالی ميگه اقا سيگار داری مغازه دار ميگه نه...بعد ميره مغازه بعدی ميگه شما چه طور

10- اخرين بار که اورا ديدم گردنبند صليبي به او هديه کردمگفت:من که دوستت ندارم پس چرا به من هديه مي دهي!؟گفتم:بر سر هر گوري صليبي مي نهند اين صليب را بر گردنتبر         بالاي قلبت بياويز زيرا انجا گورستان عشق من است

11- وقتی با 1 انگشت به طرفه کسی اشاره ميکنی و اون را مسخره ميکنی، خوب نگاه کنی سه ‌تا انگشت ديگه به طرفه خودته

12_اگر دارم ز ديدارت دليل بی وفايی نيست،وفا آنست که نامت را هميشه روی لب دارم

13- به  خدا ميگن چرا اول مرد رو آفريدیخدا هم ميگه خوب شما هم می خواهيد يه چيز بنويسيد اول چک نويسش ميکنيد

14- رشتيه می ره خونه می بينه يه نره خره رفته زيير تخت به زنش ميگه خانوم اين اقا زير تخت چيکار ميکنه؟؟ميگه والله زير تختو نمی دونم ولی روی تخت که غوغا می کنه!!

15- معلم همچو شمعيست  که میسوزد و هوا را آلوده ميکندپس بايد او را گاز سوز کرد

16- وقتی گلدون خونمون شکست !! پدرم گفت: قسمت اين بود...مادرم گفت:هيف شد... خواهرم گفت: قشنگ بود... داداشم گفت : کاش دوتا داشتيم......اما وقتی دل من شکست کسی به فکرش نبود.....

17- قزوينيه ميره خاستگاری بهش  جواب رد ميدن فردا رو کونه دختره اسيد می پاچه

18- به يه ترکه ميگن ميتوني ۳۰۰ تا پستاندار نام ببري؟ميگه دبيرستان دخترانه

 

19- ترکه دزدي كرده كرده بود پليس هم دنبالش بعد ترکه به سرعت خودشو ميندازه توي جوب.پليسه ميگه چيكار ميكونئ؟ميگه :به شما ربطي نداره انجا مربوط به نيروئ درياييه

20- پسر : مامان به جز سوسن . مريم . نرگس . عاطفه . زهرا . سوگل . سارا . نيلوفر . سميه . فاطمه

 هر کس زنگ زد بگو من خونه نيستم .

 21- حيوونا تصمیم ميگيرن که جلسه ای تشکيل بدن....کره خر د پاشو برو ديگه...همه منتظر تو هستن.....

22- رشت زلزله مياد، رشتيه ميره بالاي سر جنازه زنشوميگه فقط ديوار روت نخوابيده بود كه اونم خوابيد

 

23-يه نفر رو کار يه زنه بود , يه دفعه شوهرش رسيد يارو از پنجره پريد بيرون افتاد تو يه سطل آشغال بزرگ و کونش از سطل بیرون بود , یه قزوینی از اونجا رد ميشد کون و ديد رفت طرفش , يه دست بهش کشيد و گفت: ببين اين مردم چقدر اسراف ميکنند اين کون حالا حالاها کار ميکنه

 

24- تركه روزسه شنبه مي گه براي غافلگيركردن اموات صلوات

 

25- اي كاش كه معشوق ز عاشق طلب جان ميكرد
تا كه هر بي سرو پايي نشود يار كسي

 

26- سه پند با ارزش

به چشمات بياموز که هر کس ارزش ديدن نداره
به دستانت بياموز که هر گل ارزش چيدن نداره
به قلبت بياموز که هرکس در اون جائی نداره!!!

 

27- رفتي و تك عابر اين جاده ها كردي مرا
بعد تو من ماندم و يك جاده ي بي انتها

 

28- اي همه غمگين اگه تنها شدي من با توام
خسته دل از هر كه ؛وز هر جا شدي من با توام

 

29- تركه مرده شور بوده، بعد از يه مدتي ميگيرنش دهنش رو سرويس ميكنن. رفيقاش ميپرسن بابا مگه اين بيچاره چي كار كرده بود؟ ميگن: اين پدرسوخته سوالاي شب اول قبر رو تكثير كرده بود بين مرده‌ها تقسيم مي‌كرد!

30- از تركه ميپرسن شما همتون اينقدر ساده اين؟ ميگه: نه بابا، راه‌راهمون تو آفريقاست!

 

31- تركه سوار اتوبوس ميشه، ميره يك گوشه واميسته. راننده بهش ميگه: آقا اين همه صندلي خالي، چرا نميشيني؟ تركه ميگه: حالا صبر كن، دو دقيقه ديگه همين يك ذره جا هم پيدا نميشه

 

32- تركه ميپرسن شما تهراني هستين؟ ميگه: نه چشماتون قشنگ ميبينه!

 

33- تركه ميره مغازه ميگه: آقا يه بيسكويت خوب بدين. بقاله ميگه: ساقه طلايي خوبه؟ تركه ميگه نه. ميگه: ويفر خوبه؟ ميگه نه . ميگه گرجي خوبه؟ ميگه نه. ميگه: مادر خوبه؟ تركه ميگه: قربان شما، دست بوسن!

 

34- ترکه مي ره خياطي يه پارچه مي ده به خياطه مي گه بيا اينو برام يه کت شلوار بدوز فقط ببين فردا اومدم بگيرم نگي چرخم خراب شد ؛ سوزنم شکست ؛ برق نبود ؛ و ... اصلا نمي خواند بدوزي پدر سگ بده من

 

35- تركه ميگن خيلي آقايي. ميگه: ما بيشتر!

 

36- از تركه مي‌پرسن: بلدي پيانو بزني؟! ميگه: نه. ولي يه داداش دارم... اونم نه!

 

37- يك بابايي يه ماهي تو پاكت دستش بوده، رفيقش ميبيندش، ازش مي‌پرسه: جريان ‌اين ماهيه چيه؟ ميگه: ‌دارم براي شام مي‌برمش خونه. ماهيه ميگه: مرسي من شام خوردم، منو ببر سينما!

 

38- به تركه ميگن چي شد ترك شدي؟! ميگه:‌ والله من اولش كه ترك نبودم، ‌تو بيمارستان با يه بچه ترك عوض شدم!

 

39- قزوينيه ميره خونه يك ميليونره، ‌دويست ميليون نقد مي‌دزده. بعد زنگ ميزنه خونه يارو ميگه: بچه رو بيارين پولارو ببرين!

 

40-   يه سكه 250 ريالي تو قزوين دست يك نفر ميفته زمين بعد از يه مدتي عتيقه ميشه

 

41-   تركه زنگ ميزنه 118، ميگه: ببخشيد شماره تلفن غضنفر رو دارين؟! يارو ميگه: نه. تركه ميگه: پس من ميخونم يادداشت كنين!

 

42-   تركه مجري مسابقه بيست سوالي ميشه، يارو ازش ميپرسه، جانداره؟ ميگه: نه. ميپرسه: تو جيب جا ميشه؟ تركه كلي فكر ميكنه، بعد ميگه:‌ تو جيب جا ميشه اما اگه تو جيبت بريزي، جيبت ماستي ميشه!

 

43-   تركه ميره حرم امام رضا، ميگه:‌ امام رضا قربونت برم، تو كه ضامن آهو شدي، ضامن من يابو هم بشو!

 

44-   تركه پسرش رو ميفرسته ژيمناستيك، بعد از يه مدتي ميبينه پسرش روز به روز جاي اينكه پيشرفت كنه هي داره پسرفت مي‌كنه. يك روز ميره سر جلسه تمرينشون ببينه چه خبره، ميبينه از بچش به عنوان خرك استفاده مي‌كنند!

 

4۵-   تركه ميخواسته به فلسطينيا كمك كنه، براشون سنگ پست ميكنه!

 

46- اگر خوشبختي را براي يك ساعت مي خواهيد چرت بزنيد.

 

اگر خوشبختي را براي يك روز مي خواهيد به پيك نيك برويد.

 

اگر خوشبختي را براي يك هفته مي خواهيد به تعطيلات برويد.

 

اگر خوشبختي را براي يك ماه مي خواهيد ازدواج كنيد.

 

اگر خوشبختي را براي يك سال مي خواهيد ثروت به ارث ببريد.

 

اگر خوشبختي را براي يك عمر مي خواهيد ياد بگيريد كاري را كه انجام مي دهيد، دوست داشته باشيد.

 

47- ترکه ميره نون بربری ميخره از جلوی نونوايی لواشی رد ميشه ، ميبينه نونها دارن تو دستگاه ميچرخند به يارو ميگه:اقا چقدر ميگيری اين بربری من هم يه دور سوار شه.

 

48- ترکه پسرشو ميگذاره دانشکده افسری، بهش ميگن: بابا اينکه درسش خوب بود، ميگذاشتی دکتری، مهندسی چيزی میشد، ترکه ميگه: آخه ميخوام وقتی درسش تموم شد باهم کلانتری باز کنيم.

 

49- ترکه رفته بود دوميدانی از بغليش ميپرسه: اينا برای چی میدوند؟ يارو ميگه: بزای اينکه يک نفر اول بشه! ترکه ميگه: خب بقيه برای چی ميدوند؟!؟

50-ترکه از جلوی سينمای اردبيل رد ميشه اسم فيلم را که ميبينه مييگه: نگاه کن اين شهر يک سينما داشت که اون هم کردن خوابگاه دختران.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم خرداد 1385ساعت 13:54  توسط ناشناس  | 

دلريخته

روز پائيزيِ ميلاد تو در يادم هست

روز خاكستري سرد سفر يادت نيست

نالة ناخوشِ از شاخه جدا ماندن من

در شب آخر پرواز خطر يادت نيست

تلخي فاصله ها نيز به يادت مانده ست

نيزه بر باد نشسته ست و سپر يادت نيست

...
، يادم هست ، يادت نيست

خواب روزانه اگر در خور تعبير نبود

پس چرا گشت شبانه، در به در يادت نيست ؟

من به خط و خبري از تو قناعت كردم

قاصدك، كاش نگويي كه خبر يادت نيست

...
، يادم هست ، يادت نيست

عطش خشك تو بر ريگ بيابان ماسيد

كوزه اي دادمت اي تشنه، مگر يادت نيست ؟

تو كه خودسوزي هر شب پره را مي فهمي

باورم نيست كه مرگ بال و پر يادت نيست

تو به دل ريختگان چشم نداري، بيدل

آنچنان غرق غروبي كه سحر يادت نيست

 
يادم هست ، يادت نيست... 
 

خوشيدت كجاست

 

بااين ترانه برگرديم

به هفده سالگي من

به خنده هاي بي وقفه

به بغض خانگي من

به امتحان شهريور

به وحشت شب آخر

به لحظه هاي تقلب

خط خطي گوشه ي دفتر

آن گلابدا ن قديمي

دركدامين صخره افتاد

شاپرك بانوي آواز

دركجاي شعله جان داد

دركجاي كوچه گم شد

سكه ي جواني ما

بگوكجا به گل نشست

كشتي بادباني ما

بوي خوب گندم چه شد؟

هفته ي خاكستري كو؟

حرف ناب شام آخر

كوچه شد چراغ جادو؟

بااين ترانه برگرديم

به هفده سالگي من

به خنده هاي بي وقفه

به بغض خانگي من

 

چشم هاي منتظر

 

چشمهاي منتظر به پيچ جاده

دلهره هاي دل پاك و ساده

پنجره باز و غروب پاييز

نم نم بارون تو خيابون خيس

ياد تو از تنگ غروب تو قلب من ميكوبه

سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه

غروب هميشه باسه من نشوني از تو بوده

برام يه يادگاري ه جز اون چيزي نمونده

چشمهاي منتظر به پيچ جاده

دلهره هاي دل پاك و ساده

پنجره باز و غروب پاييز

نم نم بارون تو خيابون خيس

ياد تو از تنگ غروب تو قلب من ميكوبه

سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه

غروب هميشه باسه من نشوني از تو بوده

برام يه يادگاري ه جز اون چيزي نمونده

تو ذهن كوچه هاي آشنايي

پر شده از پاييز تن طلايي

تو نيستي و وجودم و گرفته

شاخه خشك پيچك طلايي

ياد تو از تنگ غروب تو قلب من ميكوبه

سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه

غروب هميشه باسه من نشوني از تو بوده

برام يه يادگاري ه جز اون چيزي نمونده

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم خرداد 1385ساعت 13:34  توسط ناشناس  | 

شعر هایی که در وقت تنهای ام اونها رو زمزمه میکنم

نامه

خوابيدي بدون لالائي و قصه

بگير اسوده بخواب بي درد و غصه

ديگه كابوس زمستون نمي بيني

توي خواب گلهاي حسرت نمي چيني

ديگه خورشيد چهره تو نمي سوزونه

جاي سيلي هاي باد روش نمي مونه

ديگه بيدار نمي شي با نگروني

يا با ترديد كه بري يا كه بموني

رفتي و ادمكها رو جا گذاشتي

قانون جنگل و زير پا گذاشتي

اينجا قهرن سينه ها ا مهربوني

تو تو جنگل نمي تونستي بموني

دل تو بردي با خود به جاي ديگه

اونجا كه خدا برات لالائي ميگه

ميدونم ميبينمت يه روز دوباره

توي دنيايي كه آدمك نداره

 

 

زمستون  

زمستون      تن عريون باغچه      چون بيابون
درختا        با پاهای برهنه     زير بارون
نميدونی تو که عاشق نبودی      چه سخته مرگ گل برای گلدون
گل و گلدون چه شبها        نشستن بی بهانه      واسه هم قصه گفتن عاشقانه
چه تلخه      چه تلخه         بايد تنها بمونه قلب گلدون
مثل من         که بی تو       نشستم زير بارون زمستون
زمستون          برای تو قشنگه        پشت شيشه
بهاره       زمستونها برای         تو هميشه
تو مثل من زمستونی نداری          که باشه لحظه چشم انتظاری
گلدون خالي نديدي          نشسته زير بارون         گلای کاغذی داری تو گلدون
تو عاشق نبودی              ببينی تلخه روزهای جدايی
چه سخته           چه سخته          بشينم بی تو با چشمای گريون

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم خرداد 1385ساعت 13:32  توسط ناشناس  | 

مطالب قدیمی‌تر